اشکها و لبخندها

یادداشتهای روزانه یک مددکار اجتماعی

به نام خدا

سلام

"دریای درون" وارد شبكه خانگی شد

درياي درون

نسخه دی‌وی‌دی فیلم سینمایی "دریای درون" به همت موسسه سینما هفت از سوی شبكه پخش بایا وارد شبكه نمایش خانگی كشور شد.
این فیلم محصول مشترك اسپانیا، فرانسه و ایتالیا در سال 2004 است. كارگردانی آن را آلخاندرو آمنابار به عهده داشته كه فیلمنامه را همراه با متئو خیل نوشته و بازیگرانی چون خاویر باردم، بلن رودا و لولا دوناس در آن ایفای نقش می كنند. این فیلم با مدیریت دوبلاژ خسرو خسروشاهی به قیمت 3500 تومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
داستان فیلم "دریای درون" به زندگی رامون سمپدرو، نویسنده بزرگ اسپانیایی می پردازد. او علیرغم معلولیت جسمی، طی سه دهه از زندگی همواره به انتشار عقاید شخصی و مذهبی اش پرداخته و طرفداران بسیاری به سوی خود جلب كرده است. اما در این میان دولت و كلیسا به شدت با رامون و عقایدش مخالفند و پیوسته اتهامات متعددی را به وی نسبت می دهند. اینك سمپدرو در آستانه مرگ قرار گرفته و قصد دارد آخرین كتابش را به چاپ برساند، اما ...
نامزدی 15 جایزه گویا از اتفاقاتی است كه در تاریخ این مراسم بی سابقه بوده و منتهی به بردن 14 جایزه آن شده است. نامزد بهترین فیلم خارجی از مراسم سزار فرانسه (2006)، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد و كارگردانی از جوایز فیلم اروپا (2004)، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد و فیلم از جشنواره بانكوك، برنده جایزه ویژه تماشاگران از جشنواره پالم اسپرینگز (2005) و برنده جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلم بین المللی از جشنواره فیلم ونیز برخی از افتخارات این فیلم هستند.
"دریای درون" فیلم با 10 میلیون دلار بودجه تولید شد و در اسپانیا چهار میلیون مخاطب داشته و دو میلیون دلار در امریكا فروخته است. "دریای درون" پس از یك فیلم تلویزیونی (2001)، دومین اثر ساخته شده بر مبنای زندگی این نویسنده بزرگ اسپانیایی است.

منبع : سايت شمعداني

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 10:40  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا
سلام 

سكوت كن  تا آنجايي كه مي تواني سكوت كن حال تصور كن كه كسي در ميان شن هاي نقره اي رنگ ساحل دريا درازكشيده و تو را به سوي خود فرا مي خواند جايي كه خود تو بسيار دوست مي داري و نفسي عميق كه از بن وجودت برمي آيد تو را وادار مي سازد تا در ميان اين سكوت ژزف به آرامش كامل دست يابي مكاني كه نياز به دگرگوني و تشويش ندارد چون مي تواني آزادانه به هرچه مي خواهي برسي ماندن و رفتن . بازگشتن نه گذشته و نه آينده تمامأ حال و اكنون مطبوع ، حرارتي كه پر از لذت است آنجاست كه سكوتي عميق اقيانوسي از آرامش كه در برابرت گسترده و به نمايش گذارده شده را احساس خواهي كرد . احساسي كامل كه موجب شور و شعف انساني خواهد بود .
اين مقدمه فيلم درياي درون است .
دومين بار بود كه در طي اين هفته اين فيلم را نگاه مي كردم فيلم خارجي است و راجع به فردي ضايعه نخاعي است كه در اثر يك حادثه دچار ضايعه نخاعي گردني شده است و مشكلات و عواطف و دوستي ها و كمك ها و ايثارها و عشق را به تصوير كشيده است . نگاه عرفاني رامون به زندگي و عدم درك آن از سوي جامعه به خصوص كليسا در تمام فيلم چالشهاي زيادي را براي رامون و خانواده اش ايجاد مي كرد و نكته جالب اينكه تمام نزديكان رامون كه طي بيست و شش سال با او و معلوليتش زندگي كرده بودند هرگز و هرگز از او روي برنگرداندند و او را با نگاه خاص و زيبايش به زندگي تنها نگذاشتند .
نقطه عطف فيلم افتخار پدر رامون به او يعني فرزندش مي باشد و سر انجام فيلم كه رامون سفر عرفاني خود را با خروج از منزل پدري آغاز مي كند و مانند عرفا مرگ و زندگي را در دستانش مي گيرد و آنگونه كه مي خواهد مي زيد و آنگونه كه ميخواهد براي سفر آماده مي شود و پرواز مي كند .
دفعه اول كه اين فيلم را ديدم بعضي قسمتهاي آن بسيار گريه دار بود ياد دوستان ضايعه نخاعي افتادم و مشكلاتي كه دارند يادم چند وقت قبل خود نيز براي پيگيري مشكلي كه يكي از دوستان ضايعه نخاعي داشت به بالينش رفتم لحظه لحظه فيلم من را به ياد اين دوست عزيز مي انداخت .
ديشب براي بار دوم نشستم تنهايي فيلم را ديدم با دقت بيشتر و عميق تر نسبت به افرادي كه دچار ضايعه نخاعي هستند .
به تعهد جامعه نسبت به آنان و ساير افرادي كه دچارمعلوليت هستند . هر چقدر هم خودمان را جاي آنان بگذاريم و يا در كنارشان باشيم با ز نمي توانيم آنان را درك كنيم .
درياي درون آنان را ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:12  توسط مینا آروانه  | 

 به نام خدا

سلام

مرد سرش درد مي كرد گاهي وقتها اين درد كهنه به سراغش مي آمد  قرص هم خورده بود ولي اين دفعه انگاري با سر دردهاي قبلي فرق داشت يا اينكه شديدتر بود حالش مرتب بهم مي خورد نيم ساعتي گذشت ولي اين دل بهم خوردگي ادامه دار بود . بالاخره با اصرارهاي زن آ‍ژانس گرفتند و رفتند كلينيكي كه كارش خوب بود در مسير چندين كلينيك بود ولي  بهتر ديدند همان كلينيك را بروند . رسيدند . پول آژانس را دادند رفتند داخل .

منشي جلوي درمانگاه كه كار پذيرش را انجام مي داد سن و سالي نداشت ولي پراز افاده و اخم انگاري از دماغ فيل افتاده يا اينكه فكر مي كرد اگر با مراجعين اينطوري برخورد كنه موفق تر يا با كلاس تره ! بيچاره مردم مريض كه بايد با اين آدم ازخدا بي خبر رو در رو بشوند . پول را مي دهد مي رود مي نشينند ولي مرد همچنان حالش بد است سراغ دستشويي را مي گيرد از دستشويي كه مي آيد بيرون حالش بدتر هم شده بود زن به سراغ دخترك ازخودراضي (‌منشي )‌ مي رود و خواهش مي كند كه شوهرش زودتر داخل شود منشي خيلي خونسرد مي گويد خودتان برويد ببينيد نوبت چه كسي است از خودش اجازه بگيريد زن تعجب زده نگاه مي كند و تو دلش مي گويد پس تو اينجا چه كاره ايي ؟ ولي خودش را كنترل مي كند . پذيرش پر از آدم بود نمي دانست بايد به كدام يكي بگويد همينطوري كه داشت نگاه مي كرد آقايي قد بلند كه خودش هم حال خوبي نداشت اشاره به زن كرد انگاري حواسش متوجه آنها بود و گفت نوبت من است شما زودتر برويد داخل زن و مرد هردو از مرد تشكر كردند و طولي نكشيد كه مريض قبلي آمد بيرون و آنها رفتند داخل . دكترصاف و صوف و كراواتي تشخيصي براي سردرد داد و تجويز سرم و آمپول و دارو . آمدند بيرون و زن رفت سراغ منشي و از او خواست سرم و آمپول را در صورتي كه دارند به وي بدهد و پولش را حساب كند و در صورت موافقت فردا داروها را جايگزين بياورد منشي قبول نكرد زن درخواست كرد داروها را بدهد و رفتند براي تزريق سرم و آمپول .

پيرزني كه داشت نسكافه ميخورد وارد اتاق شد شروع كرد به پيدا كردن رگ به قول خودش رگ ندارد و چندين سوزن به قسمتهاي ساعد دست و بالاي انگشتان زد مرد داشت از درد به خود مي پيچيد زن عصباني شد و پيرزن متوجه شد كه زن متوجه ناشي كاري وي شده است و گفت به دكتر مي گويم الان بيايد رگ را پيد ا كند زن معطل نكرد و خودش رفت سراغ اتاق دكتر و به او گفت كه اين خانم توانايي انجام كار را ندارد و نمي تواند رگ پيدا كند و از پزشك خواست خودش بيايد پزشك نيز بالافاصله آمد و با دو بار  سوزن زدن بالاخره رگ را پيد ا كرد و با عذرخواهی رفت .

زن تا اتمام سرم حرص خورد از اينكه چندين درمانگاه سر را ه  را ول كردند و آمدند اينجا با خودش عهد كرد كه هرگز ديگر پا در اين درمانگاه نگذارد . هنگام بيرون آمدن از درمانگاه پزشكي كه به اعتبار وي به آن درمانگاه مراجعه كرده بود ديد رفت و با او صحبت كردن و دردل كردن كه چرا از پرسنلي مرجب جهت اينكار استفاده نمي كنند و بيمار كه خودش با درد به اين مركز درماني مراجعه مي كند چنين سوزن به رگهاي او زده شود و به خونريزي بيافتد تا آخر سر پزشك  بيايد از او رگ  بگيرد پزشك  شروع  كرد راجع به اينكه رگ بعضي چنين است و چنان . زن گفت " آقاي دكتر رگ گرفتن مراحلي دارد وقتي حتي با دستش دنبال رگ نمي گردد رگ چگونه پيدا شود و خطاهاي زن را در مورد رگ گرفتن به دكتر گفتن . دكتر پس از شنيد ن شروع به عذرخواهي كرد و نه يك بار بلكه چندين بار و گفت بيايد برويم داخل تا به وي تذكر بدهم زن گفت نيازي نيست و به دكتر متذكر شد كه خود در كلينيكي شاغل است و اين چيزها را خيلي خوب مي داند . خداحافظي كردند مسيري را پياده مي آمدند ولي به سختي برقها هم رفت .

 

زن در طي مسير به جايگاه شغلي درمانگران فكر مي كرد و تعهد حرفه ايي آنان ...

 

صبح زن و شوهر هيچ كدام نتوانستد به محل كارشان بروند چراكه دستهاي مرد ورم كرده بود و درد مي كرد و نمي توانست به عصاها تكيه كند و راه برود ...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 20:4  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا

سلام

عضو كميسيون اجتماعي در گفت و گو با فارس:
حمايت از معلولان و زنان بي‌سرپرست از بهزيستي به كميته امداد واگذار مي‌شود

عضو كميسيون اجتماعي مجلس گفت: بر اساس لايحه بودجه پيشنهادي دولت خدمات حمايتي به معلولان و زنان سرپرست خانوار از بهزيستي به كميته امداد واگذار مي‌شود اما اين مسئله مشكلات اين اقشار را بيشتر مي‌كند.
 محمدرضا حسن خاني ‌افزود:‌ متاسفانه در لايحه بودجه سال 86 به نيازهاي معلولان و مفاد قانون جامع حمايت از معلولان توجه كافي نشده است و به خصوص توجه به اشتغال و خوداشتغالي آنان در اين لايحه بسيار كمرنگ است.
وي اضافه كرد: در لايحه پيشنهادي دولت شايد به منطور تفكيك وظايف بهزيستي و كميته امداد و جلوگيري از همپوشاني و موازي كاري آنها كل خدمات حمايتي به نيازمندان به كميته امداد واگذار شده و سازمان بهزيستي كشور متولي خدمات پيشگيري و توانبخشي شده است.
وي گفت: تصويب اين پيشنهاد در مجلس به افزايش مشكلات معلولان و زنان سرپرست خانوار دامن مي‌زند، زيرا خدمات حمايتي از اين گروهها جدا از خدمات تخصصي پيشگيري و توانبخشي به آنان نيست و در صورت چنين تصميمي اين گروهها بين دو ارگان كميته امداد و بهزيستي سرگردان مي‌شوند.
حسن خاني افزود: به نظر من حداقل در مورد اين دو گروه كه شامل معلولان و زنان سرپرست خانوار هستند بايد خدمات حمايتي با توجه به تخصص، تجربه و سابقه بهزيسيتي همچنان توسط اين سازمان ارائه شود و خدمات حمايتي به ديگر اقشار نيازمند جامعه مي‌تواند از سوي كميته امداد ارائه شود.
وي گفت: بودجه خدمات حمايتي به نيازمندان به صورت كلي افزايشي در لايحه بودجه دارد اما معلوم نيست اين افزايش نسبي با تشخيص كميته امداد و وزارت رفاه به افزايش مستمري مددجويان منجر مي‌شود يا به تحت پوشش قرار گرفتن افراد پشت نوبتي مي انجامد.

• خبرگزاري فارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:42  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا
سلام

قسمت اول:

بهش گفتم ناهار چي خوردي ؟
گفت: برنج
يه نگاهي بهش كردم ، موهاي بور ژوليده ،‌ چشمهاي عسلي ( اين موهاي بور و چشمهاي عسلي شاخص بيماريش بود ) ، پاچه هاي شلوارش خيس بود فكر كنم رفته بود دستشويي و خيس شده بود . كاپشنش كمي كهنه ،‌ كولي بزرگي هم روي دوشش كه هيچ وقت از خودش جدا نمي كرد انگاري يك چيز گرانبها توش بود هرچي بهش ميگفتن تو كارگاه نميگذاشت. با صداي زير صحبت مي كرد و خشن و صداي كلفت، وقت حرف زدن دندونهاش زياد از هم فاصله نمي گرفتند، خوشگل بود و معصوم. قد بلند .
نگاه طولاني شد و دوباره گفت: برنج خودم را خوردم .
گفتم: خالي
گفت: برنج سفيد؛ سفيدش را با لهجه هميشگي خودش كشيده گفت. قشنگ حرف مي زد شايد اگر با هاش صحبت نمي كردي فكر نمي كردي انقدر قشنگ حرف بزنه.
گفت تو كلاس خوردم.
نگاه باز خيره ماند فكر مي كردم ولي اون پيش خودش چيز ديگري فكر كرده بود فكر كرده بود حتما حرفش را باور نكردم .
گفتم:‌ بنشين . نشست .
گفتم: زنگ تفريح چي خوردي ؟
جواب داد: ‌هيچي
رفتم سراغ يخچال از كيسه بزرگي كه پر آب ميوه بود يكي را انتخاب كردم آب توت فرنگي فكر كنم خوشش بياد . آب ميوه را خوب تكان دادم ني را داخل پاكت كردم دادم دستش ،‌گفتم بخور . هيچي نگفت و يك ضرب خورد با ولع خيلي زياد .
ياد حرف مادرش افتادم مي گفت خيلي بدنش كمبود پيدا كرده چون نميتونه برايش همه آن چيزهايي كه لازم است را تهيه كنه و براي همين هم حريص شده و مي رود سراغ چيزهايي كه نبايد بخورد و حالش بد مي شود . آخه غذاهاش خارجي است و وارد مي كنند .
گفتم :‌موقع رفتن بيا باهات كار دارم  . قبل از تعطيل شدن آمد بردمش جلوي يخچال گفتم در كولي ات را باز كن و ده تا آب ميوه و ني بهش دادم مرتب مي گفت بسه  بابا . كلمه بابا تكيه كلامش بود . تاكيد كردم اگر پسر خوبي باشي روزي يك آب ميوه بهت مي دهم و بقيه آب ميوه هاي داخل يخچال را نشانش دادم و گفتم همش مال توست . گفت: ‌باشه، دستت درد نكنه و رفت .

قسمت دوم :‌

بهش گفتم مي خواهي نذريت را بپزي ؟
گفت: آره .
كمي مكث كردم و گفتم اين همه غذا پخته مي شه بيا و ثوابي كن.
گفت:   چه كار كنم؟
گفتم يك نفر را مي شناسم بيماري “ پي كي يو  “داره فقط غذاها و چيزهاي خاصي مي تواند بخورد؛  پروتئين نمي تواند بخورد غذاهايش گرون است و مادرش خيلي در توانش نيست برايش تهيه كنه. پول نذريت را در صورتي كه مايل بودي ميتوني بدي به اين خانواده، اين همه غذا در اين روزها درست ميشه به دست همه هم مي رسه ولي اين بچه نمي تونه مثل ما غدا بخوره. غذاهاي خودش هم كه گران است و مادرش مجبور شير مخصوصش را و غذاي خيلي ساده برايش درست كنه بدنش خيلي نياز دارد كه غذاهاي مخصوص خودش را بخوره . بخدا امام حسين هم خوشحال ميشه.
گفت: نه من نذريم بايد بپزم.

قسمت سوم :

...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:5  توسط مینا آروانه  |