فاتح دشت شقايقها کجاست ؟
زهره قاسمی فرد در 23 ديماه 1348 در حالی چشم بر عرصه وجود گشود که از نعمت ديدن محروم بود. دوره ابتدايی را در مدرسه نابينايان و دو دوره بعدی تحصيلی را در مدارس عادی اصفهان به پايان رسانيد.
وی پس از کسب ديپلم در رشته فرهنگ و ادب و شرکت در آزمون سراسری سال 1366 به دانشگاه الزهرا راه می يابد و از اين زمان به بعد برگهای ديگری ازکتاب زندگی کوتاهش در تهران ورق می خورد .
زهره از سال 67 شروع به شعر گفتن کرد ، اشعار او بيشتر چهار پاره است " اميد در شعرهايش موج می زند ، اشعاری لطيف و روان ، پراز احساس وتصوير ، با وجودی که نابينا بود و به جرات می توانم بگويم که او درد مشترک انسانها را خوب بيان نموده است.
خانم زهره قاسمی فرد در حالی که اواخر دوره چهار ساله دانشگاهی را می گذراند ويک از اميدهای اساتيد برای رسيدن دورهای بالاتر دانشگاهی و کسب مدارج عالی بود در دوم ديماه سال 1370 بر اثر سانحه رانندگی بدرود حيات گفت و رخت از عرصه وجود بربست.
شعری از زهره قاسمی فرد
کلبه عشق
دستهایت چه پر غرور و چه گرم
سایه افکنده روی فردایم
بین انگشتهای عاشق تو
باز در جستجوی فردایم
قصه اعتماد به خدا
شاید آغاز راه فردا بود
ریزش کوه وحشت و تردید
رویش عشق وحشی ما بود
ما علف را به خاطر آوردیم
وقتی از یاد باغبان می رفت
قصه کوچ رعد را گفتیم
وقتی از شهر آسمان می رفت
من به دنبال نور می گشتم
و تو خورشید لحظه ها بودی
من به پرواز فکر می کردم
و تو شاهین قصه ها بودی
فصل ، فصل سرودن از فرداست
فصل تکرار آبی لبخند
فصل آمیزش شروع و شعور
فصل سرشار و ساده پیوند
چشمهای من و تو می دانند
که عطش وصف خشکسالی نیست
قاطعیت نشان باور ماست
جمله عشق ما سئوالی نیست
روزی از روزهای بارانی
ما صدا می شویم بر لب رود
می شپاریم دل به بیداری
دور از این چشمهای خواب آلود
از غروب شهاب می گذریم
تا بلوغ ستاره می تازیم
با " صدف " های ساحل فردا
کلبه ای رو به عشق می سازیم.